![]() |
![]() |
|
| آشنایان ره عشق در این بحر عمیق ××× غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده |
|
تولد آقا حضرت عباس علیه السلام مبارک باد
کسى که مى ترسد نمى تواند عاشق باشد و کسى که مجنون نباشد نمی تواند عاشق تو باشد ...... و من چقدر لذت مى برم که شجاعم و تنها از نداشتنِ تو مى ترسم که آن هم حرفی از عشق است
یا حضرت عباس به تمام بچه های که اینجا را می خونن رحم کن و به مشکلاتشا ن برس... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:13 توسط سه آشنا |
|
|
آهاي با تو هستم آهاي مگه من ديروز همينجا پشت همين ميز ننشسته بودم؟ مگه تو نبودي كه اومدي و گفتي: جناب رئيس آهاي با تو هستم، آره با تو، مگه يه ماه پيش بمن زنگ نزدي و التماس نكردي؟ آي كجا ميري؟ بايستيد، آهاي چرا پشت بمن كرديد؟ مگه همين ديشب همسفر هفت شهر نبوديم؟ همه باتفاق ميگن: نه، تو خواب ديدي من ميگم: آره خواب ديدم، چه تلخ چه شيرين همه خواب بود. چه روزهايي بود روزهايي كه فكر ميكردم واقعي ست و تا قبل از بيداري به آنها فخر ميورزيدم. و امروز فهميدم كه همه چيز تا به امروز خوابي بيش نبود، خوابي با مجموعه اي از روياهاي شيرين و تلخ. چه فايده. نه شيريني اش بردهانم ماند و نه تلخي اش. يعني همه اش خواب بود؟ هنوز مادري چشم انتظارست ما سه آشنا خواهشي داريم و آن اينكه: هركجا كه هستي، هركي كه هستي، هرچندسال كه داري، خواهش ميكنيم براي يكبار هم كه شده واسه زيارت به مزار شهيدان گمنام برويد. آنها نزد پروردگارشان هستند و به ما نيازي ندارند اين ما هستيم كه به آنها نيازمنديم. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:15 توسط سه آشنا |
|
|
درست يا غلط، قضاوت با شما آنچه مي گويم بخاطر بسپار ولي گوينده آنرا فراموش كن، آنجا كه تو زندگي مي كني قلمرو كاهنين است و زندگي و ترقيات تو بسته به نظريات آنها مي باشد و در آنجا بايد مطيع و سرافتاده باشي. زنهار هرگز از چيزي ايراد نگير و هيچوقت عقايد باطني خود را بروز نده و هر چه به تو گويند بپذير بدان كه انسان در زندگي بايد مثل روباه مكار و مثل مار ساكت باشد ولي به ظاهر خود را مانند كبوتر مظلوم و مثل گوسفند بي اطلاع نشان ده. فراموش نكن كه انسان فقط در يك موقع مي تواند خود را همانطوري كه هست به مردم نشان بدهد و آن هم زماني است كه قوي و زبردست شده باشد و تا روزي كه قوي و زبر دست نشده اي سرافتاده و مطيع باش. (نصايح يكي از اساتيد به سينوهه(پزشك مخصوص فراعنه)) همرنگي دانايي مثل تيزاب است و قلب انسان را مي خورد و مرد دانا نمي تواند مثل ديگران نادان شود و خود را به حماقت بزند. كسي كه بذاقه احمق است از ناداني خود رنج نمي برد ولي آنكس كه حقيقتي را دريافته نمي تواند خود را همرنگ احمقها نمايد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:15 توسط سه آشنا |
|
|
اين مطلب را سالها پيش در کتابی خواندم که الان نه نام کتاب را به ياد دارم و نه نام نويسنده اش را. اما يادم هست که مترجمش خانم لادن جهانسوز بود.
زمانی در دهکده ای در قعر رودخانه ای بزرگ و کريستال گونه٬ مخلوقاتی زندگی می کردند. جريان رود ٬ در سکوت از روی همه آنان - پيروجوان٬ توانگر و فقير٬ خوب و بد -می گذشت. جريان به راه خود می رفت وتنها خود کريستالی خويش را ميشناخت.هر مخلوقی به روش خاص خودش محکم به شاخه ها و صخره های قعر رودخانه چسبيده بود٬ زيرا چسبيدن ٬شيوه زندگی آنان به شمار می رفت٬ و مقاومت در برابر رودخانه ٬ چيزی بود که آنان از هنگام تولد آموخته بودند. اما سرانجام يکی از مخلوقات گفت: من از چسبيدن خسته شده ام؛ گرچه جريان را به چشم نمی بينم ٬ اما اعتماد دارم که می داند به کجا ميرود.خود را رها ميکنم و می گذارم مرا به هر کجا می خواهد ببرد.با چسبيدن از ملالت خواهم مرد.مخلوقات ديگر خنديدند و گفتند: نادان اگر رها شوی ٬ جريانی را که می پرستی ٬ تو را بر صخره ها می کو بد و خرد و متلاشی می کند و تو پيش از مرگ از ملالت خواهی مرد.اما او به آنها اعتنايی نکرد. نفس عميقی کشيد و خود را رها کرد و بی درنگ به وسيله جريان بر صخره ها کوبيده شد. اما با گذشت زمان ٬ پس از آنکه مخلوق بار ديگر از چسبيدن خودداری کرد ٬ جريان او را از عمق رودخانه به سوی بالا رها کرد وپيکرش ساييده و کبود شد٬ اما صدمه چندانی نديد؛ و مخلوقات ساکن در بخش پايين تر رود٬ که او برايشان غريبه بود فرياد زدند: نگاه کنيد ! يک معجزه! مخلوقی اينجاست که همانند ماست اما پرواز می کند! مسيحای رهايی بخش را نگاه کنيد!بيا و همه ما را نجات بده! و آن يگانه رونده در جريان گفت: من بيش از شما نجات دهنده نيستم . اگر فقط جرات رفتن را به خود بدهيم٬ رودخانه از اينکه ما را رها کند٬ شادمان خواهد گشت.کار حقيقی ما همين سفر است.اين ماجراجويی.اما آنها بيش از پيش فرياد زدند: ای رهايی بخش ! و در همين حال به صخره ها چسبيده بودند.وقتی که دوباره نگاه کردند او رفته بود و آنها را تنها بر جای گذارده بود٬ که از يک نجات دهنده ٬ افسانه هايی خلق کنند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 21:26 توسط سه آشنا |
|
|
خداوند در سوره نمل (مورچه) آيه 18 مي فرمايد: چون به دره مورچه ها رسيدند، مورچه اي گفت: اي مورچه ها به لانه هايتان وارد شويد، مبادا سليمان و لشگرش پايمالتان کنند و خود آگاه نباشند."
بچه بودم، 8 - 9 ساله، ظهرهای تابستان همه خواب بودند و من خوابم نمی برد. سرگرمی ام بازی کردن با مورچه ها بود. یک مورچه را از جلوی لانه اش برمی داشتم ، می بردم آن طرف حیاط با هرچه که دم دستم بود سر راهش مانع ایجاد می کردم . بعد می نشستم و نگاه می کردم که مورچه چگونه برای بازگشت به لانه تقلا می کند. اغلب وسط موانع گیر می کرد و دور خودش می چرخید. گاهی دلم برای مورچه بخت برگشته می سوخت ، و سعی میکردم کمکش کنم ...اما او به راه خودش می رفت. به نظرم ما هم لانه مان را گم کرده ایم. خدا راه را نشانمان می دهد و ما به راه خودمان می رویم.
دانستنی مورچه ها هرروز صبح که بیدار می شوند خمیازه می کشند. وزن مورچه هاي جهان از آدم هاي جهان بيشتر است. مورچه ها دامپروري مي کنند و از شته ها شير مي دوشند و شته ها برايشان موسيقي مي نوازند و مي رقصند. مورچه ها سيستم تهويه مطبوع مي سازند در خانه شان ، کولر و بخاري و اينطور چيزها دارند. مورچه هاي نر قدر زن ها را مي دانند تا آن حد که هدفشان از آفرينش /ازدواج است و بعد از رسيدن به مورچه ملکه مي ميرند. مورچه ها برای ردیابی قدم های خود را می شمارند.مورچه هاي آفريقا سيستم جهت يابي شان خورشيدي است . از رفتار مورچه ها در مسئله هاي رياضي و الگوريتم هاي بهينه سازي و مسير يابي استفاده مي شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 21:24 توسط سه آشنا |
|
|
ای خدای بزرگ
به من کمک کن تاوقتی میخواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی باکفشهای اوراه بروم
{دکتر علی شریعتی} |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 7:22 توسط سه آشنا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی میگوییم: فلان چیز به اسم فلانی است یعنی به نام اوست یعنی برای هیچ کس دیگر نیست. البته ناگفته نماند که گاهی همین را به تعارف میگوییم. مثلا طرف میگوید این ماشین مال کیست؟ شما میگویی قابل شما را نداره مال شماست او هم یک خیلی ممنون می گوید و میرود.و این درست همان رفتاری است که ما با خداوند داریم و به تعارف در اول نماز میگوییم بسم الله... یعنی خدایا این نماز را به اسم تو شروع میکنم اسم تو و نام تو روی نماز من است. نمازم مال تو است و من فقط برای تو نماز میخوانم نه براینکه از کوچکی عادت کرده ام نماز من از عادت و مال عادت نیست.نه براینکه چون دیگران میخوانند من هم میخوانم تا همرنگ آنها بشوم بلکه تنها برای تو میخوانم. اما این یک تعارف است و نماز ما مال خدا نیست به همین دلیل خدا هم در آن حضور نمی یابد.شما خودتون حاظری در باغ یا خانه مردم وارد شوی. یک معنای حضور قلب در نماز یعنی قلب هستی که خداوند است که در نماز ما حضور داشته باشد و این هم امکان ندارد مگر آنکه نماز ما مال خداوند و به نام او باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:53 توسط سه آشنا |
|
|
حضرت مهدی (عج): اگر شیعیان ما در راه انجام پیمانی که بر عهده دارند همدل میشدند، ملاقات ما با آنها به تاخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میشد. دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما. چیزی که ما را از شیعیان باز میدارد، اعمالی است که آنان انجام میدهند ولی ما آن اعمال را نمیپسندیم و از آنان روا نمیدانیم
دلم می خواست یه مقاله بنویسم ولی با نوشتن دو خط بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه .
وقتی می خوام بنویسم از آدمایی که خیلی بی تفاوت روزشونُ شب می کنن بدون اینکه حتی یه ذره به فکر آقا(حضرت مهدی(عج))باشند .حتی دریغ از اینکه یه قدم برای جلو افتادن ظهور تلاش کنند حتی نسبت به مسائل زندگی خودشون هم بی تفاوت هستند.دلم از همشون می گیره.
خدایا ما را به آداب ظهور تربیت کن
مناجات خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 8:41 توسط سه آشنا |
|
|
به عالم مقدم مولا مبارک · هر كه خود را شناخت بتحقيق خدايش را شناخت. · چه بسا کسانی که با ستایش دیگران فریب خوردند · کسی را که نزدیکانش، واگذارند. بیگانه او را پذیرا میباشد · به خدا سوگند ! خداوند چنان پرده پوشی کرده که میپنداری ترا بخشیده است . · کسی که کردارش او را بجایی نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایی نرساند . · کسی که نمازش راضایع کند اعمال دیگرش رابیشتر ضایع خواهدکرد. · میراثی که همه جا برای همیشه بازماند وازدستبرد میراث خواران ایمن باشد ادب است. · اگرمیخواهید نام شمابه نیکی یادشود نام دیگری را به بدی یاد نکنید. · زیبایی، کارهای خوب و صحیح انجام دادن است نه لباس زیبا. · کارکن چنان که گویی برای کار زنده ای، عبادت کن چنانکه گویی امروز خواهی مرد. · شرافت به خرد و ادب است ؛ نه به دارایی و نژاد. · هرکه سیاستش نیکو باشد ؛ ریاستش پاینده گردد. · خوش گمانی مایه آرامش دل و سلامت ایمان است. · انسان عاقل،خواهان کمال است و جاهل خواهان مال. · ناتوان ترین مردم ،کسی است که از بازسازی خویش عاجز باشد. · با دشمنت با کرامت رفتار کن که یکی از دو پیروزی است. · انسان عاقل خواهان کمال است و انسان جاهل خواهان مال. · شادی مومن در صورت اوست،قدرتش در دینش واندوه او در قلبش. · از سقوط و شکست دیگران شادی مکن زیرا نمی دانی که روزگار بر سر تو چه خواهد آورد. · شجاع ترین مردم کسی است که بر تمایلات نفسانی خویش پدید آید. · بزرگترین گناه ترس است. · انسان همیشه در لحظه فرار از مرگ آن را ملاقات می کند. · با رنج شدید انسان همیشه به مراتب بالا و آسایش همیشگی می رسد. · کم خردترین مردم کسی است که پندارد خردمندترین مردم است. · از لغزشهاى جوانمردان درگذريد. · از طعام لذت برند و کریمان از اطعام. · برترین توانگری اینه که آرزوها تو ترک کنی. · اگر مستحبات به واجباتتون ضرر میرسونن بهش نزدیک نشین . · گناهانی که انسان را اندوهگین کند بهتر از کار نیکی است که انسان را مغرور سازد. · آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند وآنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند. · هرگاه خدا بخواهد بنده ای را خوار کند دانش را ازاو دور می سازد. · حاکم خدا پاسبان خدا در زمین اوست. · دست نیا فتن به گناه نوعی عصمت است. · سخت ترین گناه آن است که گنا هکار آنرا کوچک شمارد. · در ناداني مرد همين بس ست كه نداند چه كس ست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:33 توسط سه آشنا |
|
|
ماهي داخل آب بود اما! انگار در ساحل دريا برروي خشكي مقابل آفتاب سوزان بود ماهي واسه زنده موندن بالا و پايين مي پريد هيچكس از ماهي ها نميدانستند كه او چه مي كشد چون ماهي هاي ديگر داخل آب بودند ماهي برروي خشكي بالا و پايين ميپريد و با مرگ، اين حق مسلم اين راز بزرگ ، دست و پنجه نرم ميكرد پيروز كيست؟ يا بازنده كيست؟ و اي فراموشكاران، آيا راه فراري از مرگ هست؟ ماهي هاي ديگرداخل آب، بي خبر از خشكي و عجب كه آنها قدر زنده بودن را نميدانستند و نميدانستند كه اينجا كسي هست كه براي زنده ماندن دست و پا ميزند و نميدانستند كه اينجا كسي هست كه هرروز التماس و زاري ميكند ونميدانستند كه اينجا كسي هست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:7 توسط سه آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و رسالت ما اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانیم تا در شبي باراني آن ها را با خداي خويش چشم در چشم هم نوش كنيم |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق و عرفان نهج البلاغه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
|